
نامههاي كوفيان را ميبيني كه حسين را ميخواند؟!؟ اين كدامين تيرگيست كه كوچههاي كوفه را فرا گرفته و رنگ برنميكند. صداي گريههاي زينب را ميشنوي؟!؟ اين كدامين نداست كه بي جواب مانده؟!؟ دستان بريده شده عباس را نظاره ميكني؟!؟ صورت نيلي شده رقيه چه؟!؟ سرهاي بريده شده؟!؟ خيمههاي سوخته؟!؟ اين غربت، غربت علي نيست؟!؟ اين صورت كبود شده رقيه است يا زهرا؟!؟
اينجا كربلاست. اينان دردهايي بود كه حسين از آنان به خدا پناه برد. اينجا عاشوراست.
فرار رسيدن ايام شهادت جانسوز و جانگداز سالار و سرور شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) را به عاشقان مولا علي(ع) امير درد و غربت تسليت عرض مينماييم.
اين شعر هم تقديم به عاشوراييان.
بيدارم و ميبينمت رويا به رويا
از پيش چشمم ميروي دنيا به دنيا
با تو ميان آب و آتش و آشتي بود
در آتش است از رفتنت دريا به دريا
يك بار ديگر عشق را با خون نوشتند
تعبير لبخند تو را گلگون نوشتند
تا دست عشق از پيكر عاشق جدا شد
با دست ليلا قصهي مجنون نوشتند
اين كوچهها بي تو هميشه بيقرارند
حس غريبي بين پاييز و بهارند
رفتي ولي فكري به حال كوچهها كن
بوي تو دارند و تو را اما ندارند
الحمدالله الذي جعلني من المتمسكين بولايه مولاي اميرالمومنين علي(ع)