تبليغاتX
عاشقان امیرالمومنین علی(علیه السلام )

عاشقان امیرالمومنین علی(علیه السلام )

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ............. وبلاگ عاشقان علی(علیه السلام)

تسليت باد شهادت امير عشق (ع) ...

آسمان تيره و تار است و زمان بيقرار .

کوفه بی تاب است .

سحر به خود می پيچد . ماه به خود می لرزد .

تقدير دست و پای خويش را گم کرده است .

زمان در جا می زند .

مرد ، بايد برود . کسی او را می خواند .

کوچه های کوفه را می پيمايد ، تا مسافر جاده های نور شود .

کوفه مضطرب ست .

زمين نفس نفس می زند .

گل حضورش ، در گلستان مسجد شکوفا می شود .

شبنم نماز صبح از گلبرگ لبانش می تراود .

ناگهان قلب محراب می تپد ... « فزت و رب الکعبه » ... فرق آسمان را شکافتند ...

چهره ی آفتاب را خون گرفت .

شفق گريست و زمان فرياد برآورد :

« بای ِِ ذنب ِ قتلت » ...

و ... افسوس که کوفه تو را نفهميد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 مهر1384ساعت 23:50  توسط خادمان گروه عاشقان علی(علیه السلام)  | 

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه 29 مهر1384ساعت 23:26  توسط خادمان گروه عاشقان علی(علیه السلام)  | 

داستان همام ( یکی از یاران امیر المومنین. علیه السلام )

 روايت شده: يکي از ياران اميرالمومنين عليه السلام که او را همام مي گفتند و مردي عابد بود به حضرت عرضه داشت: اهل تقوا را چنانکه گويي آنان را مي بينم براي من وصف کن. امام در پاسخ او درنگ کرد، سپس فرمود: اي همام، تقواي الهي پيشه کن و کار نيک انجام بده، زيرا خداوند با اهل تقوا و اهل کار نيک است. همام به اين مقدار سخن قناعت نکرد و حضرت را قسم داد. حضرت خدا را سپاس و ثنا گفت و بر پيامبر - که درود خدا بر او و آلش باد – درود فرستاد و سپس فرمود:

اما بعد، خداوند پاک و برتر مخلوقات را آفريد در حالي که از اطاعتشان بي نياز، و از گناهشان ايمن بود، زيرا عصيان عاصيان به او زيان نمي رساند، و طاعت مطيعان او را سود نمي دهد. پس روزي آنان را در ميانشان تقسيم کرد، و هر کس را در دنيا در جايي که سزاوار بود قرار داد. پرهيزکاران در اين دنيا اهل فضائل اند، گفتارشان صواب، پوشاکشان اقتصادي، و رفتارشان افتادگي است. از آنچه خدا بر آنان حرام کرده چشم پوشيده، و گوشهاي خود را وقف دانش با منفعت نموده اند. آنان را در بلا و سختي و آسايش و راحت حالتي يکسان است، و اگر خداوند براي اقامتشان در دنيا زمان معيني را مقرر نکرده بود از شوق به ثواب و بيم از عذاب به اندازه چشم به هم زدني روحشان در بدنشان قرار نمي گرفت.

خداوند در باطنشان بزرگ، و غير او در ديدگانشان کوچک است. آنان با بهشت چنانند که گويي او را ديده و در فضايش غرق در نعمتند، و با عذاب جهنم چنانند که گويي آن را مشاهده نموده و در آن معذبند. دلهايشان محزون، همگان از آزارشان در امان، بدن هاشان لاغر، نيازهايشان سبک، و نفوسشان با عفت است. روزي چند را در راه حق صبر کردند که براي آنان راحتي جاويد به دنبال آورد، اين است تجارتي سودآور که خداوند براي آنان مهيا نمود.

دنيا آنان را خواست و آنان آن را نخواستند، به اسارتشان کشيد و آنان با پرداخت جانشان خود را آزاد کردند.

به هنگام شب براي عبادت برپايند، در حالي که اجزاي قرآن شمرده و سنجيده تلاوت کنند، خود را به آيات قرآن اندوهگين ساخته، و داروي دردشان را از آن برگيرند. . چون به آيه اي بشارت دهنده بگذرند به مورد بشارت طمع کنند، و روحشان از روي شوق به آن خيره گردد، و گمان برند که مورد بشارت در برابر آنهاست. و چون به آيه اي بگذرند که در آن بيم داده شده گوش دل به آن دهند، و گمان برند شيون و فرياد عذاب بيخ گوش آنان است.

قامت به رکوع خم کرده اند، به وقت سجده پيشاني و دست و زانو و انگشتان پا بر زمين مي گذارند، و از خداوند آزادي خود را از عذاب مي طلبند. اما به هنگام روز، بردباران و دانشمندان و نيکوکاران و پرهيزکارانند. بيم از حق جسمشان را چون تير تراشيده لاغر کرده، مردم آنان ر ا مي بينند به تصور اينکه بيمارند، ولي بيمار نيستند، و مي گويند ديوانه اند، در حالي که امري عظيم آنان را بدين حال درآورده.

به طاعت اندک خشنود نمي شوند، و طاعت زياد را زياد ندانند، بنابراين خود را به کوتاهي در بندگي متهم کنند، و از عبادت خود در وحشتند. هرگاه يکي از آنان را تمجيد کنند ار آن تمجيد بيم نموده و گويد: من از ديگران به خود آگاه ترم، و پروردگارم از خودم به من داناتر است؛ خداوندا، مرا به آنچه درباره ام گويند مگير، و از آنچه مي پندارند بهتر گردان، و زشتي هايي را که از من خبر ندارد بر من ببخش.

از نشانه هاي ديگرشان آن است که هر کدام را داراي نيرومندي در دين، دورانديشي با نرمي، ايمان همراه با يقين، حرص در دانش، علم با بردباري، ميانه روي در توانگري، فروتني در عبادت، آراستگي در تهيدستي، بردباري در سختي، جويايي در حلال، نشاط در هدايت، و دروي از طمع بيني. در عين به جا آوردن اعمال شايسته ترسان است. شب مي کند در انديشه شکر، و روز مي کند در انديشه ذکر. شب را به سر مي برد با خوف، و روز مي نمايد دلشاد: خوف از غفلتي که او را در آنچه بر او سنگين است از او پيروي نکند او نيز آنچه را که نفس به آن رغبت دارد به او نمي دهد.

روشني چشمش در آن چيزي است که جاويد است، و بي رغبتيش در آن است که فاني شدني است. بردباري را با دانش، و گفتار را با عمل آميخته مي کند. آرزويش کم و کوتاه، لغزشش اندک، دلش فروتن، نفسش قانع، خوراکش اندک، زندگيش آسان، دينش محفوظ، شهوتش مرده و خشمش فروخورده است. خيرش را متوقع، و از شرش در امانند.

اگر در ميان غافلان باشد از ذاکرانش به حساب آرند، و اگر در ميان ذاکران باشد در شمار غافلانش نيارند. از آن که بر او ستم کرده بگذرد، به آن که او را محروم نموده عطا کند، و با کسي که با او قطع رحم نموده صله رحم نمايد. زبان دشنام ندارد، گفتارش نرم است، زشتيش پنهان، و خوبيش آشکار است، نيکي اش روي آورده، و شرش روي گردانده، در حوادث آرام، در ناخوشيها شکيبا، و در خوشيها شاکر است. بر دشمن ستم نمي کند، و به خاطر محبوبش مرتکب گناه نمي شود. پيش از حاضر کردن شاهد، خود اقرار به حق مي نمايد. امانت را تباه نمي کند، و آنچه را به يادش آرند به فراموشي نمي سپارد، احدي را با لقب زشت صدا نمي کند، به همسايه نمي زند، به بلاهايي که به سر مردم مي آيد شادي نمي نمايد، در باطل وارد نمي شود، و از حق خارج نمي گردد. اگر سکوت کند سکوتش غمگينش نکند، و اگر بخندد قهقهه نزند، چون به او ستم روا دارند صبر پيشه سازد تا خدا انتقامش را بگيرد.

از خود در رنج است، و مردم از او در راحتند. در امر آخرت خود را به زحمت اندازد، و مردم را از جانب خود قرين آسايش کند. دوريش از آن که دوري مي کند محض زهد و پاک ماندن، و نزديکي اش به آن که نزديک مي شود به خاطر نرمي و رحمت است، دوريش از راه تکبر و خودخواهي، و نزديکي اش از باب مکر و فريب نيست.

راوي گفت: چون سخن به اينجا رسيد همام فريادي برکشيد و جان داد. حضرت فرمود: به خدا قسم از چنين پيشامدي بر او مي ترسيدم. سپس ادامه داد: اندرزهاي رسا با اهلش اينگونه معامله مي کند! يکي از حاضران فضول به حضرت گفت: خودت چه حالي داري؟ فرمود: واي بر تو، هر اجلي را وقت معيني است که از آن نمي گذرد، و علتي است که از آن تجاوز نمي کند. بازايست و ديگر اينچنين مگوي که اين سخني بود که شيطان بر زبانت جاري ساخت.

والسلام

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 مهر1384ساعت 23:23  توسط خادمان گروه عاشقان علی(علیه السلام)  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 22:45  توسط خادمان گروه عاشقان علی(علیه السلام)  | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 20:24  توسط خادمان گروه عاشقان علی(علیه السلام)  | 

جوایز مسابقه مهدویت

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مهر1384ساعت 12:19  توسط خادمان گروه عاشقان علی(علیه السلام)  | 

یا ضامن آهو

یا ضامن آهو

هر کی دلش هوای آقا رو کرده بسم ا...

... هر چقدر جلوتر میری بیشتر اشتیاق پیدا میکنی . هی قدماتو تند تر میکنی . از خیابون تا اینجا نتونستی چشم ازش برداری . چشمات پر از اشک شدن . تعظیم میکنی و سلام میدی و اجازه ورود میخوای .....

 صحن جامع رضوی . عجب صفایی داره . هرچی بیشتر میگذره بیشتر محو روحانیت فضا میشی . ( به قول معروف جو میگیرَدت ) . به اندازه همه عمرت دلتنگ بودی و اومدی به اندازه یه عمرحال کنی .

     به راهت ادامه میدی . از در اول رد میشی . میرسی به صحن قدس ...     

 از در بعدیَم عبور میکنی . میرسی به صحن گوهر شاد . یه نگاهی به ساعت اون بالا میکنی . اونم یه جورایی داره دورش میگرده .

( منتها به شیوه خودش )

همینجوری میری جلو تا اینکه میرسی به کفشداری . کفشاتو در میاری . میدی به اون خادمای اهل دل . شمارتو میگیری و میری که به عشقت برسی ....

آهااای ! آرومتر ، چه خبره بابا ، خوب گوش کن . صدای تاپ و توپ قلبته . نکنه هول شدی ؟ آره خوب ، بایدم اضطراب داشته باشی . داری میری پیشش . یادت میفته به اون عالِم که هیچوقت از صحنها جلوتر نمیرفت . اونقدر معرفت داشته که عظمت وجود آقاشو تا این حد درک میکرده و نمیتونسته جلوتر بیاد .......

از پله ها میری پایین . آینه کاریای داخل رواق چشمتو خیره کرده وقتی توشون نگاه میکنی خودتو 1000 برابر می بینی ( آهای ... گناهاتم اینجوریه ها .. انگار هر روز میذاریشون جلوی این آینه کاریها . اما اینجا باید عهدتو نو کنی و یه لبیک جدید بگی  .... )

دورو برِتو نگاه میکنی . آره میدونم . تو آرامش اینجا غرق شدی . بچه ها دارن روی سنگای کف اونجا بازی میکنن و سُر میخورن . زائرا مشغول دعا و نماز هستند . وااااای بعضی ها هم دارن عهد و پیمانشونو با هم اینجا میبندن . ( مبارکشون باشه )

خیلی شلوغه . توی صف حرکت میکنی . هر دفعه یه بنده خدایی به صلوات دعوتت میکنه ( خدا خیرش بده )

وای دوباره که قلبته . بهش بگو دیگه چیزی نمونده . رسیدی به درِ آخری . دستتو میکشی به در و بهش بوسه میزنی . مواظبی که از پله ها پایین نیفتی . اینجا چشمت میفته به .............. به همونی که آرزوشو داشتی . میخوای پرواز کنی و دستتو بزنی به ضریحش .

 اِ اِ اِ پس چرا وایسادی ؟ بگو دیگه . مگه باهاش کلی حرف نداشتی ؟ پس چی شد ؟ نکنه همش یادت رفت ؟ نکنه همه اونا بهونه بوده که فقط ببینیش ؟ فقط دلت میخواد گریه کنی آخه نمیدونی چی بگی .

هرکی به زبون خودش داره باهاش حرف میزنه و حاجت میخواد . بازم یادت میفته به اون عالمی که همیشه میگفت که میخواد با مردم توی حرم حاضر بشه و میگفت شاید به بهونه اونا مارو هم  بپذیرن ... پس تو هم برای همه زائرا دعا کن .

زیارتنامه رو بر میداری و شروع میکنی به خوندن. نه بابا خجالت نکش . اینجا همه خودیَن . هر چی دلت میخواد ، به اندازه ی تموم دلتنگیای مردم دنیا ، به اندازه همه دلشکستگیات گریه کن .

گوش میکنی ؟ ببین چقدر صداش سوزناکه . دلتو آتیش میزنه . آره برو پیش اون . این صدا فقط از یه دل شکسته ممکنه بیرون بیاد . میری کنار اون خانوم پیر که داره آقارو با لهجه قشنگش صدا میکنه : آقا جان شما بزرگی . آقا از راه دور به امید شما اومدم . آقا جان دخترمو  از خودت میخوام . آقا جان شما اگه ندی کجا برم ؟ آقا جان ...

زیارتنامه رو میخونی . یه جا بهت میدن نماز زیارتم میخونی و میری تو ایوون طلا  .

کبوترای حرم که میگن شمایید ؟؟؟ خوشا به سعادتتون . وقتی با آقا حرف میزنید ما رو فراموش نکنیدا . شما مهمونای همیشگی آقا هستید . همه دنیا حسرتتونو میخورن .

گروهی رو می بینی که مداحشون داره شعر معروف وداع رو  میخونه و با هر کَلَمش انگار داغ دل زائرا تازه میشه :

دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم        دوست دارم تا من میام اون گره ها رو باز کنی

....

اینجا هم میشه از داخل صحنا طواف کرد به دور حرم آقا . شروع میکنی . دیگه احساس میکنی تو زمان و مکان گم شدی . بار اول روی زمینی ، بار دوم میری بالاتر ، بار سوم  ......

اما حیف ... ای کاش میشد این خیال رو تا هر جا میخوای ادامه بدی و هفت دور طوافتو تموم کنی و برسی به آسمون .

امشب دلم هوایی شد ( وقتی که از مشهد به اتاق گروه وارد شدن .)  پامو از گلیمم درازتر کردم و رفتم زیارت آقا . آره بابا خدا خیلی مهربونتر از این حرفاست . وقتی امکانشو نداشتی با پای خودت بری خدا بهت اجازه میده که با پای دل بری ...

همسفریا ! زیارت قبول !

( راستی همسفریا اگه شمام مثل من داخل حرم حوائجتون یادتون رفت ، حالا دعا برای فرج آقا یادتون نره !!! )

 

یا علی (علیه السلام)

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 16:35  توسط خادمان گروه عاشقان علی(علیه السلام)  |