تبليغاتX
عاشقان امیرالمومنین علی(علیه السلام )

عاشقان امیرالمومنین علی(علیه السلام )

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ............. وبلاگ عاشقان علی(علیه السلام)

امام حسن عليه‏السلام و فدک

بسم الله الرحمان الرحيم و بذکر وليه حجت بن الحسن العسکري عج الله فرجه

وقتي اميرالمومنين عليه‏السلام و اهل بيت عصمت مشغول کفن و دفن رسول خدا صلي الله عليه و آله بود عده‏اي از انصار به همراه جمعي انگشت‏شمار از مهاجرين که تعداد آنها مجموعاً حدود 40 نفر بود در سقيفه بني‏ساعده اجتماع نموده و جانشين براي پيامبر انتخاب نمودند.!!!

غاصبين خلافت پس از خلع سلاح سياسي حضرت امير عليه‏السلام به پشتوانه اقتصادي اهل بيت نيز تعرض کردند. باغ فدک که در زمان حيات رسول خدا صلي الله عليه و آله به حضرت زهرا سلام‏الله عليها بخشيده شده بود توسط غارتگران دين مصادره شد.

خليفه اول لعنه‏الله از فاطمه زهرا سلام‏الله عليها خواست تا جهت اثبات ادعاي مالکيت فدک شهودي اقامه نمايد.(خدايا مظلوميت اهل بيت را نگر که سگي، از سيده زنان عالم، شخصيتي که قرآن به عصمتش گواهي داده، شاهد مي‏خواهد)

امام علي عليه‏السلام و حسنين عليهماالسلام و ام‏ايمن همسر حضرت رسول به صدق گفتار صديقه طاهره سلام‏الله‏عليها شهادت دادند. آري گويي تاريخ دوباره تکرار شد و همراهي خاندان پيامبر همچون صحنه‏هاي مباهله، داستان حديث کساء و ... مشاهده گرديد. اما دريغ آن منافقان کوردل حتي به مقدار نصرانياني که از مباهله صرفنظر کردند نيز حرمت آل‏الله را نگه نداشتند و شد آنچه شد.

حال به عقب بگرديم و داستان فدک را با هم مرور کنيم.

حضرت زهرا سلام‏الله‏عليها جهت اثبات و احقاق حق خود به شهادت حسنين عليهماالسلام استناد مي‏کند. امام حسن در آن ايام حدوداً 8 ساله بودند. اين نشان‏دهنده جايگاه منيع و بلند ايشان مي‏باشد که آن حضرت با وجود خردسالي بعنوان شاهد برگزيده مي‏شوند.

از طرفي خليفه نيز به سن شاهدين ايراد نمي‏گيرد بلکه قرابت آنها را دستاويز قبول نکردن شهادت قرار مي‏دهد.

الفضل ما شهدت به الاعداء

... ادامه دارد

 

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 17 خرداد1384ساعت 19:55  توسط خادمان گروه عاشقان علی(علیه السلام)  | 

مجله قرآنی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

مجله قرآنی

 

 

 

 

داستانهای قرآنی

 

با سلام به صاحب الزمان(روحی لتراب مقدمه فداه):

 

حقیقت امر این است که تفسیر و گوهر ارزشمند قرآن آنچنان ژرف است که زبان از بیان آن قاصر است اما چگونه بگویم که بر دل دوستان موثر افتد؟؟ این جز به مدد مولا امکان ندارد، پس: یا علی گفتیم و عشق آغاز شد.

 

داستان از این قرار بود که در آیات 30 تا 33 سوره مبارکه بقره خداوند انسان را خلیفه خود قرار داد و ملائکه اعتراض کردند که خدایا این انسان خونریزی میکند و فساد مینماید و اصلا لیاقت خلافت تو را ندارد؟!؟

 

خداوند از انسان دفاع کرد و فرمود ملائکه این انسان درست است که خون ریزی و فساد با توجه به تزاحمات مادی برایش متصور است اما ظرفیت هایی دارد که حتی شما ملائکی که مطیع بی منازع هستید از آن محرومید.

 

عجب ؟!؟ انسان و قابلیتی که ملائکه ندارند و اصلا این چه قابلیتی است که انسان دارد اما ملائکه از آن محرومند؟!؟ و ما از این قابلیت ها چه میدانیم؟؟؟؟

 

خدا پاسخ فرمود : ملائکه آیا شما از اسماء چیزی میدانید؟؟ ملائکه گفتند ما تنها چیزی را میدانیم  که تو به ما آموختی ! خداوند به انسان فرمود : ای انسان برای ایشان از اسماء بگو !! و انسان برای ملائکه از اسماء سخن گفت و این علم انسان به اسماء بود که حجتی شد برای ملک و پاسخی بر پرسش آنان ، پس ملائکه پذیرفتند ارجحیت و برتری انسان را در خلافت  .

 

حال که انسان می تواند متحمل ظرفیتهایی از اسرار الهی باشد  که ملائکه حتی از وجود آنها بی اطلاع هستند و دلیل خلافت انسان همین ظرفیت و علم است که ملائکه از آن بی بهره اند و اینکه نوع بشر خلیفه میشود و ملائکه سجده کننده بر خلیفه خدا و فرمان بردار حق اما ببینیم ما چه هستیم؟!؟ آیا ما هم خلیفه هستیم یا ...؟؟

 

به عشق مولا بیاید تا هفته دیگر فکر کنیم و ببینیم چه می کنیم؟!؟

ادامه دارد.....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با اجازه مولا علی (علیه السلام) یا مولاتی یا فاطمه الزهرا(سلام الله علیها)

و من الله توفیق و تایید

نوشته شد توسط: عاشق بی لیاقت

Ya_molai@yahoo.com

 

 

 

قرآن حقیقتی تحریف نشده

 

دلايل عدم تحريف قرآن كدامند؟ و به چه علت بعضى از مسيحيان و زرتشتيان مى‏گويند: قرآن تحريف شده است؟

معنای تحریف

تحريف، به معنى تغيير حروف و كلمات، يا تغيير معانى قرآن، که بر دو قسم است: تحريف لفظى، تحريف معنوى.

 تحريف لفظى، يعنى تغيير دادن الفاظ با كاستن يا افزودن كلمات قرآن و تحريف معنوى به معنى تفسير به رأى قرآن است.

تحريف لفظى خود بر دو قسم است: 1) افزودن بر آيات 2) كاستن از آيات .

هيچ يك از مسلمانان، قائل به تحريف لفظى به معنى افزودن بر آيات و كلمات قرآن نيستند و شيعه و سنى آن را انكار مى‏كنند. آن چه مورد بحث واقع شده، تحريف به معنى كاستن از آيات است.

دلایل عدم تحریف

در مورد عدم تحريف قرآن، دلايل فراوانى وجود دارد كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم:

الف) دليل عقلى: بشر به تنهايى و با استفاده از عقل و علم خود قادر نيست به كمال نهايى - كه غايت آفرينش است - برسد، پس لازم است از باب حكمت و يا لطف الهى، راهى تضمين شده وجود داشته باشد تا فلسفه آفرينش تحقق يابد و نقض غرض نشود. از طرفى، با امكان تحريف قرآن - كه تنها سند آسمانى تأمين سعادت و كمال بشر است - ديگر راه تضمين شده‏اى باقى نخواهد ماند. پس حكمت و لطف الهى اقتضا دارد كه قرآن به طور سالم و دست نخورده در دسترس انسان‏ها قرار گيرد، تا آن‏ها بتوانند براى پيمودن راه سعادت دنيا و آخرت خود از آن بهره گيرند.

ادامه دارد...

نوشته شد توسط:زلال معرفت

Highlight_000@yahoo.com

 

 

اخلاق در پرتو قرآن

 

رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهواقولی(سوره ی مبارکه ی طه)

ترجمه : پروردگاراسینه ی مرا گشایش ده وکارم را بر من آسان فرمایِ؛  گِره از زبانم بگشای تا سخنم را بفهمند.

 

امیدوارم پروردگارعالم توفیق حاصل فرماید تا در پرتو عنایات حضرت ولی عصر(عج)بتوانیم بحثی پرثمررا پیرامون اخلاق و مسؤلیت های زن و مرد مسلمان را  با توجه به آیات پرنور قرآن کریم که عمل به آنها چراغ هدایتی است برای پیدا کردن مسیر صحیح زندگی آغاز کنیم...

 

نکته ی بسیار مهم در زندگی انسانها شناخت خود و وظایفی است که ازطرف خداوند بر عهده ی ما گذاشته شده است.حال ما برآن شدیم  با توکل برخدا و توسل  بر ائمه ی معصومین(ع)به سوی شناخت این وظایف وعمل به آنها گام برداریم.  انشاء الله که مورد رضایت پروردگار واقع شود.

 

·                         همه ی ذرات عالم مسؤلیت دارند

 

اگربا چشم دل در عالم هستی بنگریم.در می یابیم که همه ی اشیاء، مادیات ومجردات دارای مسؤلیت هستند. وچیزی نیست که بار مسؤلیت بدوش نکشدوبه خود واگذارشده باشد.

 

به طور کلی پدیده ای ازعالم کائنات نمی تواند از مسئولیت خود سر باز زند زیرا تمام نظام به هم می خورد و بسیاری از موجودات ازبین می روند پس با توجه به حکیمانه بودن نظام آفرینش و توضیحات عقلانی و روایی همه مسول هستیم.

 

·      تقسیم بندی مسولیتها

 

حضرت جبرئیل در شب معراج همراه رسول اکرم(ص)می آمد تا به جایی رسید که از آن پیش نرفت پیامبر(ص) از آن نیز بالاتر رفتند و به جبرئیل فرمودند: پا فرا بگذار، جبرئیل گفت: دیگر جای من نیست اگر اندکی نزدیک شوم خواهم سوخت (الله اکبر! این است برگزیده پیامبران و مفخر موجودات و کمال انسان).

 

بنابراین همه ی ذرات هستی دارای ظرفیت هایی هستند و متناسب با ظرفیت هاشان مسئولیت دارند. پس با توجه به ظرفیت های انسان مسئولیتهای او سنگین تر است.تفاوت مسئولیت سایر موجودات با انسان در این است که  مسئولیت آنها جبری و بر حسب عالم تکوین است ولی مسئولیت انسان  با توجه به اختیاراو رقم می خورد.چنانچه خداوند در این رابطه فرموده است:

 

انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً.(سوره نساء)

 

ترجمه: ما راه حق و باطل را به انسان نشان دادیم حال می خواهد هدایت پذیرد (ومسئولیت هایش راانجام دهد)یا کفران نعمت کند

 

*آیین خوبان

 

امام صادق(ع) فرمودند:بهترین مردم کسی است که در او پنج خصلت جمع شود.

 

1. وقتی کار نیک می کند شاد است.2.وقتی کار بد انجام می دهد استغفار می کند.3.وقتی به او چیزی بدهند سپاس گذار است.4.وقتی گرفتار شود صبر میکند.5.وقتی به او ستم شود می بخشد.                        

                                                                            ادامه دارد...

 

نوشته شد توسط : محب

Haft_mahe@yahoo.com

 

 

 

 

 

 

 

دانستنی های قرآنی

 

سوره مبارکه حمد

پاسخ امام هادی (علیه السلام) به سوال پادشاه روم

 

قیصر ، پادشاه روم به یکی از خلفای بنی عباس نوشت ، ما در انجیل دیده ایم ، هرکس سوره ای را بخواند که خالی از هفت حرف باشد ، خداوند جسدش را بر آتش جهنّم حرام می کند و آن هفت حرف عبارتست از «ثاء» ، «جیم» ، «خاء» ، «زاء» ، «شین» ، «ظاء» و «فاء» . ما ، در تورات و انجیل آن سوره را نیافته ایم ، آیا در کتب خود چنین سوره ای را دارید؟ و اگر جواب مثبت است مراد از این حروف هفت گانه چیست؟

خیلفه عباسی ، علماء و دانشمندان را جمع کرد و سوال را مطرح نمود ، لکن هیچ یک نتوانستند جواب سوال را بدهند . بناچار سوال را از حضرت علی ابن محمد ابن الرضا (صلوات الله علیه) پرسیدند .

حضرت امام هادی (علیه السلام) فرمودند: « آن سوره ای را  که آنها در جستجوی آن هستند و در کتب آسمانی سابق نیافتند ، در قران مجید موجود است و آن سوره ، «سوره حمد» است که هیچ یک از این حروف هفت گانه را در آن نمی توان یافت.»

پرسیدند:« حکمت آن چیست ؟ و این حروف علامت چیست ؟»

حضرت فرمودند: « «ث» اشاره به ثبور دارد. مراد از «ج» جحیم است. مقصود از «خ» خبیث است و «ز» اشاره به زقوم دارد. «ش» شقاوت است و مراد از «ظ» ظلمت است و «ف» اشاره به فرقت دارد. »

این پاسخ را برای قیصر روم فرستادند. چون جواب به پادشاه رسید بسیار مشعوف شد و دانست که دین حق همان اسلام است و لذا بلافاصله به اسلام گروید.

 

نوشته شد توسط : کبوتر امام رضا(علیه السلام)

Kabotar_emamreza@yahoo.com

 

 

 

 

 

 

 

اهل بیت (علیهم السلام) در قرآن

آيه: ( انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون ) :

 

و در سوره توبه نيز ، مثل اين واقع شده ، آنجا كه فرموده ( الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عند الله ) ، مفسران اهل سنت تصريح كرده اند كه در اينجا ، مراد اميرالمومنين ( ع ) است و با آنكه آنجا هم اشاره به آن حضرت است ، بي مشاركت ديگري فرموده كه : آناني كه ايمان آورده اند و هجرت نموده اند و در راه خدا جهاد كرده اند ، به مالهاي خود و نفسهاي خود ، درجه و مرتبه ايشان نزد حق تعالي بلندتر و بزرگتر است ، ... پس معلوم شد كه سنت الهي درباره آن حضرت چنين جاري شده كه چون او را به صفتي اتصاف دهد ، ذكر او را بجهت اعزاز و تعظيم به صيغه جمع ادا بفرمايد .

 

علامه نيشابوري با وجودي كه از اهل تسنن بود ، بعد از نقل نزول آيه حكايت تصدق افاده نموده كه ( المناقشه في هذا الامر تطويل بلا طائل ) يعني : مناقشاتي كه اهل خلاف در اين باب نموده اند ، چنانچه بيان خواهد شد ، دراز نفسي هايي است بيفايده ! ، و غزالي ناصبي كه در ميان اهل سنت ، به حجت الاسلام شهرت دارد ، در كتابي كه آنرا سرالعالمين نام كرده ، ذكر نموده كه آن انگشتر سليمان بن داود ( ع ) بود كه به دست جمعي از جنيان كه تقربي در خدمت آن حضرت داشتند ، افتاده و ايشان به رسم تحفه و هديه به خدمت حضرت رسول ( ص ) آورده و آن حضرت آن را به شاه اولياء ( ع ) عنايت فرموده و جمعي از جن و انس حاضر و عطاي خاتم از خاتم انبياء ( ص ) به سرور اولياء ( ع ) را مشاهده كردند و چون وقت نماز اول شد ، و صفهاي اصحاب بطور مرسوم آرايش يافت ، همه متوجه به درگاه بي نياز حق شدند ، در اين زمان ، حضرت حق تعالي ، جبرئيل امين را بصورت درويشي به مسجد فرستاد تا از نمازگزاران درخواست كمك كند و چون از هيچكس بهره اي نيافت ، حضرت امير ( ع ) او را با آن عطيه خوش وقت كرد و گدا ، جبرئيل امين بود و خاتم ، انگشتري سليمان بود و وقتي كه نماز تمام شد ، آيه شريفه نازل گرديد .

 

نوشته شد توسط: یوم الخلاص

afhamipoor@yahoo.com

 

 

 

با اجازه مولا علی (علیه السلام) یا مولاتی یا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)

و من الله توفیق و تایید

 

 

 

التماس دعا

گروه عاشقان علی (علیه السلام)

شنبه 14 خرداد 1384

 

http://groups.yahoo.com/group/asheghaneali

http://asheghane-ali.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 خرداد1384ساعت 19:11  توسط خادمان گروه عاشقان علی(علیه السلام)  | 

سلام علی آل یاسین

 

آقاجان ....آقای من . مهدی فاطمه . عزيز زهرا .....

آقاجان . فدات بشم . اشك امانم نمی ده . اشكی ديگه نمی دونم بگم بخاطره چيه ....

فقط ميدونم دلم هوايی شده .... هوايی .....

دلم برات تنگه آقاجون . آقاجون يكمی ..... چند دقيقه . يه دل ......يه دل سير دردو دل ......

آقاجون پس كی ميخوايی .....

آقاجون . می دونم ميگی من با توام ولی تو با من نيستی . آقاجون امروز دست ياريگرت رو برای هزارمين بار ديدم . ولی آقاجون فقط بر آتش اشتياقم افزود مولا جان .

آقای من درمان درد دل رو پس كی بهم ميدی ؟

آقای من سوز اشتياق گاهی امانم را ميبره .....

آقاجان هيچ چيزی جز ياد شما . اميد ديدار شما ......

آقاجان . محتاج دستهای ياريگر شما هستم هميشه .

آقاجان هر روزی رو كه شبيه امروز پشت سر ميگذارم .آتش عشقم شعله ورتر ميشه ....

امروز آقاجان ......

امروز بيش از هر لحظه استراحتی . بيش از هر دوست هم فكری ........ آقاجان به يك نظر لطف شما محتاج بودم . يه نگاه . يه نظر ......

اين روزها روزهای قابل پيش بينی ولی سختيست .

هشدارهای ديگران اگر نبود ...

و نميدونم چطور تقسيم كار كنم . اصلا به كی اعتماد كنم كه بتونم كارها رو باهاش تقسيم كنم .

امروز كه نور الی نور شده بود ...

ولی بازهم اميدم به دست ياريگر تو بوده و هست آقاجان .

امروز شيرينی آغاز ولايت شما رو همه چشيدن و اين در حالی بود كه نور اميد توی دل همشون جوونه زده بود ...

آره آقاجان . شد آنچه دل به اميدش بسته بوديم . و به اون اميد تلاش ميكرديم . اميد كه با لطف عنايت خود خدای حق و حقيقت باری از دوشی برداشته بشه .

اللهم عجل لوليک الفرج

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 خرداد1384ساعت 13:13  توسط خادمان گروه عاشقان علی(علیه السلام)  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 خرداد1384ساعت 12:32  توسط خادمان گروه عاشقان علی(علیه السلام)  | 

مجله مهدویت

.....................

تشرفات

ملاقات هر هفته پيرمرد قفل ساز

يکي از دانشمندان، مشتاق زيارت حضرت بقيه الله (عج) بود و از بي توفيقي خود رنج مي برد. مدتها رياضت کشيده و چهل شب چهارشنبه بطور مرتب به مسجد سهله رفت، ليکن اثري از مقصود نيافت.

سپس به علم جفر و اسرار حروف و اعداد متوسل شد و چله ها به به رياضت نشست ، اما فايده اي نداشت. ليکن از آنجا که شبها بيدار بود و در سحرها ناله ها داشت، صفا و نورانيتي پيدا کرده ، گاهي برقي نمايان مي گشت و بارقه عنايت بدرقه راه وي مي شد، حالت خلسه و جذبه به او دست مي داد، حقايقي مي ديد و دقايقي مي شنيد.

در يکي از اين حالات به او گفتند : به خدمت امام زمان (عج) شرفياب نمي شوي، مگر آنکه به فلان شهر سفر کني. با اينکه برايش مشکل بود، به راه افتاد و پس از چند روز بدان شهر رسيد، و در آنجا نيز به رياضت مشغول شد و چله گرفت.

روز سي و هفتم يا سي و هشتم به او گفتند: الان حضرت بقيه الله، امام زمان (عج) در بازار آهنگران درب دکان پيرمردي قفل ساز نشسته است برخيز و شرفياب شو.

زود دست و پاي خود را جمع کرد و حرکت نمود، تا به دکان پيرمرد رسيد. ديد حضرت امام عصر(عج) آنجا نشسته اند و با آن پيرمرد گرم گرفته و سخنان محبت آميز مي گويند. چون سلام کرد، حضرت جواب داد و اشاره به سکوت کرده ، فرمود: اکنون تماشا کن.

در اين حال، ديد پيرزني ناتوان و قد خميده، عصا زنان آمد و با دست لرزان قفلي را نشان داد و گفت: ممکن است براي خدا اين قفل را به مبلغ سه شاهي از من خريداري کنيد، چون من به سه شاهي پول احتياج دارم. پيرمرد قفل را نگاه کرد و ديد قفل بي عيب و سالم است.

پيرمرد گفت: اين قفل دو عباسي (هشت شاهي) ارزش دارد، زيرا پول کليد آن بيش از ده دينار نيست، شمااگر ده دينار (دو شاهي) به من بدهيد، من کليد اين قفل را مي سازم، آن وقت ده شاهي مي ارزد. (گويا کليد نداشته است) پيرزن گفت: نه من نيازي به قفل ندارم، به پول آن نيازمندم، شما اين قفل را سه شاهي از من بخريد، من به شما دعا مي کنم.

پيرمرد با کمال سادگي گفت: خواهرم! تو مسلمان، من هم ادعاي مسلماني دارم. چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق کسي را پايمال کنم؟ اين قفل اکنون هم هشت شاهي ارزش دارد. من اگر بخواهم سود ببرم به هفت شاهي خريداري مي کنم. زيرا در هشت شاهي معامله بي انصافي است که بيش از يک شاهي سود ببريم. اگر مي خواهي بفروشي من هفت شاهي مي خرم و باز تکرار مي کنم که قيمت واقعي آن هشت شاهي است و من چون کاسب هستم و بايد سود ببرم ، يک شاهي ارزان مي خرم.

شايد پيرزن باور نمي کرد اين مرد درست مي گويد. از اين رو ناراحت شد و گفت: من خودم مي گويم: هيچ کس به اين مبلغ راضي نشد و التماس کردم که سه شاهي بخرند اما نخريدند.

در اين هنگام، پيرمرد هفت شاهي پول درآورد و به آن زن داد و قفل را خريد. چون پيرزن بازگشت ، آن حضرت به من فرمود:

آقاي عزيز ديدي ، تماشا کردي؟ اين طور باشيد تا ما به سراغ شما بياييم، چله نشيني لازم نيست. به جفر متوسل شدن سودي ندارد. رياضت و سفر دور رفتن نياز نيست، عمل نشان دهيد و مسلمان باشيد تا من بتوانم با شما همکاري کنم. از تمام اين شهر من پيرمرد را انتخاب کرده ام، زيرا اين مرد دين دارد و خدا را مي شناسد. اين هم امتحاني که داد. از اول بازار اين پيرزن عرض حاجت کرد و چون او را نيازمند ديده اند، همه در مقام آن بوده اند که ارزان بخرند و هيچ کس حتي سه شاهي نيز خريداري نکرد و اين پيرمرد به هفت شاهي خريد.

هفته اي بر او نمي گذرد، مگر آنکه من به سراغ او مي آيم و از او دلجويي مي کنم.

 

(اسرار و فوائد وجود حضرت وليعصر (عج) سيد اسماعيل رسول زاده ص 158 به نقل از سرمايه سخن ج 1 ص 611)

نوشته شده توسط نسيم مهدی

ekassaie@yahoo.com                                                                        ................................................

رجعت

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدالله رب العالمين و الصلوه و السلام علي حقيقه وجه الاتم اعارف بما في اللوح و اقلم الواقف علي جميع السياسات و احکم العبد المويد و الرسول المسدد المصطفيالمحمود الاحمد حبيب اله العالمين ابي القاسم المحمد و علي اله الطيبين الطاهرين سيما بقيه الله في الارضين و لعنه الدائمه علي اعدائهم اجمعين

با سلام و عرض ادب خدمت دوستان و عاشقان آل البيت(عليهم لسلام) 

    در ادامه بحث مهدويت براي تبيين مساله آخر الزمان بايد گفت چهار دسته زماني مختلف وجود دارد که عبارتند از:1-آخر الزمان2-ظهور امام زمان (عليه السلام)3-رجعت و4-قيامت، که در حال حاظر به بحث رجعت مي پردازيم.

    اين سوال بسياري از جوانان ما هست که آيا با ظهور حضرت مهدي(عليه السلام) و برقراري حکومت ايشان و سپس شهادت آن حضرت قيامت برگزار ميشود يا نه؟!.

واجب دونستم که در جواب اين عزيزان بحث رجعت رو به ياري خود حضرتش بيان کنم.

    بي ترديد رجعت از معارف و اعتقادات  بسيار ارزشمند  شيعه است که  ائمه معصومين ( عليهم السلام) در مواقع و موارد متعددي با نقل اين مهم بارقه هاي اميد را در دل شيعيان مخلص انداخته و به معرفي ويژگي هاي ايشان پرداخته اند.چنانچه حضرت صادق (عليه السلام)مي فرمايند:

"ليس منا من لم يومن برجعتنا"(1)

ازما نيست کسي که ايمان به رجعت ندارد.

از اين رو کمتر عالم شيعي را مي توان يافت که در خصوص لزوم و اثبات آن بحث و بررسي نکرده باشد. ليکن در سال هاي اخير کمتر به اين مو ضوع پرداخته شده و مسئله رجعت همانند بسياري از معارف غني اهل بيت (عليهم السلام)از دسترسي شيعيان علي الخصوص فارسي زبانان دور مانده است.

خود رجعت اصلا چيست ؟بحث رجعت چيست؟

شما در اکثر زيارات به عباراتي شبيه به اين بر مي خوريد مثلا در زيارت جامعه داريم:

:"مومن بيابکم مصدق برجعتکم"(2)

به بازگشت شما ايمان دارم ورجعت شمارا تصديق ميکنم.

وبالاخره با مراجعه به متون زيارات با عبارات مختلف به اين کلمات برخورد مي کنيم. پس بايد بدانيم قضيه چيست؟

"اياب"يعني بازگشت.يعني رجعت.اما مفهوم رجعت طبق آنچه از مضامين روايات بر مي آيد اين است که ائمه(عليهم السلام)به همراه مومنين و مشرکين خالص در شرک و آنهايي که ائمه شرک هستند بعدا(قبل از قيامت)زنده خواهند شد و دنياي جديدي اتفاق خواهد افتاد(3).

اين خلاصه مضمون رجعت است که انشاالله از جنبه هاي مختلف بيان مي شود.

 

منابع :

1-مختصربصائرالدرجات/صفحه13

2-من لا يحضره الفقيه/زيارت جامعه کبيره و بحارالانوار/جلد102/صفحه152

3-نورالثقلين/جلد4/صفحه100

                                                                                      نوشته شده توسط يار موعود

Sisa632002@yahoo.com

..................................................................................................................

خودسازی در زمان غيبت

صلی الله عليک يا ابا صالح المهدی ادرکنا

شاهد غايب

" شيخ مفيد " يکي از علماي مخلص و مجاهد شيعه ، به شمار مي آيد . از وي آثار و کتب متعددي به يادگار باقي مانده است . او در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري به تحقيق و بررسي درباره امور دين ، و رفع مشکلات شيعيان بر مبناي آيات قرآن و کلام معصومين همّت گماشت . روزي مردي نزد شيخ آمد و گفت : همسرم در حالي که فرزندي در شکم دارد ، از دنيا رفته است ، آيا اجازه آن دارم که آن دو را با هم در يک قبر به خاک بسپارم؟ پاسخ شيخ مثبت بود . لذا مرد ، راهي شد . ولي در ميان راه ، جواني وي را متوقف ساخت و گفت : " از طرف شيخ پيغامي دارم . " شيخ فرمود : فرزندتان – يادگار همسرت – را فورا از شکم او خارج کن . سپس همسرت را به خاک بسپار ، انشاء الله مورد رحمت و آمرزش خدايش قرار گيرد " . مرد با عجله به سوي منزل شتافت ، تا آنچه را مأمور بود ، انجام دهد . سالهاگذشت ... روزي جواني نزد شيخ آمد . دستش را فشرد و گفت : " مي خواهم دستان مردي را بفشارم که به من زندگي عطا کرد . " شيخ جوياي داستان شد . جوان ، قصه خود را باز گفت . لرزه بر اندام شيخ مفيد افتاد . شيخ مي دانست که آن جوان را وي به دنبال آن مرد نفرستاده بود و با خود گفت : خداوندا ! فتواي من مي تواند مرز بين مرگ و زندگي يک انسان باشد . آنچنان بيمناک گشت که درِ منزلش را بست و از صدور فتوي اجتناب کرد . در آن هنگام بود که از ناحيه مقدسه بقية الله الاعظم – روحي و اروحنا لتراب مقدمه فداه – توقيعي براي او صادر شد . حضرت چنين فرمودند : " ايها الشيخ المفيد ، منک الفتوي و منا التصديق " . " اي شيخ مفيد ! فتوي از تو ، و استوار کردن و اصلاحش از ما . " (1)

آري ، ما ضعيف و خطا کاريم . ما خداوند منّان که ظرفيت مارا مي داند ، امر فرموده تقوي پيشه کنيم ، به افرادي که وسيله خلق به سوي خدايند تمسّک جوييم ، و صادقانه در راه خدا بکوشيم .

" يا ايها الذين آمنوا اتِّقواللهَ وَ ابتَغوا اِلَيهِ الوَسيلهَ و جاهدوا في سَبيلهِ لَعَلَّکُم تُفلِحونَ "(2)

" اي کسانيکه ايمان آورده ايد ، از خدا پروا کنيد ، و به سوي او وسيله بجوييد ، و در راه او جهاد کنيد ، باشد که رستگار شويد . "

ليکن بايد به خاطر سپرد که عنايات حجّت خدا ، اطاعتي مداوم و نور طلبانه همچون چرخش سيارات برگرد خورشيد آسمان مي طلبد ، صداقتي شفاف و زلال همچون دانه هاي شبنم بر لاله هاي دشتستان مي خواهد ، خلوصي بکر و سبک همچون نسيم سحر گاهان مي جويد ، و عقلي روشن و تابان همچون درخشش ستارگان بر شبهاي تار بيابان اقتضاء مي کند . آيا در پيشگاه امام عصرمان و حجت خدا که اين گونه نگران ما است ، چنين صداقت و خلوصي به پيشکش آورده ايم؟ کمي به خود آييم و بينديشيم . امروز هم ميتواند نخستين روز بيداري و هوشياري ما باشد . و توفيق از خداست .

آفتابا يک نظر بر ذرّه کن                      ذرّه ات بر نور خود پرورده کن

مظهر لطف خداوندي ، شها                    لطف او ، از تو شده پايان به ما

بهتري از کيميا ، کن يک نظر                 خاک راهت کن جواهر ، سيم و زر

 

منابع:

1 - (کلمة الامام المهدي عليه السلام /ج1/ص182)

2 - ( مائده /35 )

 

( برگرفته از کتاب درس نامه انتظار/ مقاله اي از مژگانه صفار نيا)

نوشته شده توسط مُنتظرِ مُنتَقِم

Montazer_montaghem110@yahoo.com

 

................................................................................................................

تکاليف عصر غيبت

اول : بدست آوردن شناخت صفات و آداب وويژگي هاي آن جناب و علائم حتميه ظهور او عليه السلام ، و اين به دليل عقل و نقل لازم مي باشد .

 

      اما دليل عقل : چون آن حضرت امامي است که إطاعتش فرض و واجب مي باشد ، و هر کس که إطاعتش واجب است بايد صفاتش را شناخت ، تا با شخص ديگري که مقام او را به دروغ و ستم مدعي گردد اشتباه نشود ، بنابر اين شناخت و دانستن صفات مولايمان حضرت حجّت عليه السلام واجب است .

      و اما دليل نقلي : شيخ صدوق از حضرت ابو الحسن موسي بن جعفر عليهما السلام روايت آورده که فرمود : هر کس در چهار چيز شک کند به تمام آنچه خداي تبارک و تعالي نازل فرموده کفر ورزيده است ... يکي از آنها شناختن إمام در هر زمان ؛ شناخت صفات او مي باشد .

و بر وجوب و شناخت مولايمان – صلوات الله عليه – به هر دو وجه اضافه بر آنچه گذشت – روايات و اخبار بسياري دلالت مي کند ، از جمله :

1 – در اصول کافي بسند صحيحي از زراره از حضرت امام صادق عليه السلام روايت آمده که فرمود :

" امام خودت را بشناس که البته اگر او را شناختي بر تو زيان نزند که اين امر پيش بيفتد يا تأخير کند "(1)

2 – و نيز در آن کتاب بسند صحيحي از فضيل بن يسار – رحمه الله – آورده که گفت :

" شنيدم حضرت ابو جعفر ( امام باقر عليه السلام ) مي فرمود : هر کس در حالي که إمامي نداشته باشد بميرد مردنش مردن جاهليت است ، و هر آن که در حال شناختن إمامش بميرد او را زيان نرساند که اين أمر ( دولت آل محمد عليهم السلام ) پيشتر شود يا به تأخير افتد ، و هر کس بميرد در حاليکه إمامش را شناخته همچون کسي است که در خيمه قائم عليه السلام با آن حضرت باشد " (2)

 

    پس بحمد الله وجوب شناخت صفات و نشانه ها و اخلاق و دلايل آن حضرت واضح گشت چون معرفت نسبت به آن جناب باين وسيله حاصل مي شود . و چنين شناختي به دو أمر حاصل نمي گردد :

يکي : شناختن امام عليه السلام بنام و نسب

دوم : شناخت صفات و ويژگي هاي او .

 

منابع :

1 - (اصول کافي ؛ محمد بن يعقوب کليني ؛ ج1/371باب انه من عرف امامه ح 1 . )

2 - (اصول کافي ؛ محمد بن يعقوب کليني ؛ ج1/371 ح 5 . )

 

( مکيال المکارم/ ج 2 / ص 166-169 )

 

                                                                        نوشته شده توسط طَريد

............................................................................................................

اَلسَّلامُ عَلَی اَلحَقِّ اَلجَديدِ

 

التماس دعا

گروه عاشقان علی عليه السلام

سه شنبه 3/خرداد/1384

+ نوشته شده در  جمعه 6 خرداد1384ساعت 12:0  توسط خادمان گروه عاشقان علی(علیه السلام)  | 

امام شناسی (امام حسن (علیه السلام))2

بسم الله الرحمان الرحیم و بذکر ولیه حجت بن الحسن العسکری عج الله فرجه

بنابر قول مشهور امام حسن مجتبی علیه‏السلام در پانزدهم ماه مبارک رمضان سال سوم هجری در زمان حیات رسول اکرم صلی الله علیه و آله از مادری همچون فاطمه زهرا سلام الله علیها متولد شد.1

م

 

صاحبت و همنشینی با آخرین سفیر الهی (شخصیتی که خداوند در مورد ایشان فرمود:

 

لولاک لما خلقت الافلاک.

 

 اگر تو نبودی آسمانها را نمی‏آفریدم)

 

و گوهر پاک و اصطفا شده حضرتش همچنین نشو نما در خانه وحی و قرار داشتن تحت لوای تربیتی والدینی همچون علی و فاطمه علیهماالسلام سبب شد چنان عطر معنوی و روح عظیمی بیابد که پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به او که از لحاظ سن و سال کودکی بیش نبود فرمود:

 اشبهتَ خَلقی و خُلقی

 

تو از لحاظ خُلق و خوی مانند من هستی2

 

 

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در جای دیگری فرمودند:

 

لَو کانَ العقلُ رجلاً لکانَ الحسن

 

اگر قرار بود عقل به صورت انسانی مجسم شود همانا به صورت حسن جلوه می‏کرد.3

 

 

انشاءالله به طور مفصل به موضوع مواضع سیاسی و اجتماعی امام حسن مجتبی علیه‏السلام خواهیم پرداخت. از باب تذکر لازم است کسانی که انتقادی‏هایی به صلح امام حسن علیه‏السلام وارد می‏کنند به این کلام نورانی حضرت رسول صلی الله علیه و آله توجه بیشتری معطوف نمایند.

 

گویی حضرت رسول صلی الله علیه و آله پیش‏بینی می‏نمودند عده‏ای فرزندش را متهم به اعمال خلاف سیاست و تدبیر خواهند نمود و با بیان زیبا جلوی هر تندروی و هرزه‏گویی را سدّ نموده‏اند. آری بنابر این حدیث هر عملی که امام حسن علیه‏السلام انجام داده‏اند بدون در نظر گرفتن جایگاه امامت ایشان و مقام وعاء مشیت‏الله بودن حضرتش عملی عقلایی بوده است. چون ایشان به فرموده اشرف کائنات حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله تندیس عقل می‏باشند.

 

1.    محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، باب مولد الحسن بن علی صلوات الله علیهما

 

2.    مجلسی، بحارالأنوار ج 43 ص 294

 

3.    فرائدالسمطین ج2 ص68 / مقتل الحسین خوارزمی

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 خرداد1384ساعت 1:7  توسط خادمان گروه عاشقان علی(علیه السلام)  | 

زن در نهج البلاغه 3

هو اللطیف

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین

با توجه به مطالب مطرح شده در مباحث قبلی این سوال مطرح میشود که آیا زنان میتوانند مانند مردان مسیر قرب الهی را طی کنند و به کمال برسند ؟

در جواب گفته میشود که : گرچه فعاليت عقلي تجريدي و تعميمي در مغز مرد بيشتر است اما بزرگتر بودن جمجمه و سنگين‏تر بودن مغز مرد و بيشتر بودن عقل نظري در مرد به معناي نزديك بودن مردان به آستان حقيقت متعالي و درك بهتري از واقعيت هستي نيست بلكه اگر مرد به وسيله حواس و عقل نظري خود به حيات مي‏نگرد و به حقيقت نايل مي‏شود، زن بيشتر نوعي علم حضوري و شهودي دارد ، در حالي كه مرد ، بيشتر با علم حصولي به حقيقت مي‏نگرد. اگر مرد بيشتر در آيينه عقل به حقايق چشم مي‏دوزد ولي زن در آيينه ذات خويش به حقيقت مي‏نگرد. 

و از آنجا كه عقل در اغلب روايات و سخنان معصومين(ع) به معناي عمل به دين و تقواي عملي آمده است و آنچه كه مايه گراميداشت انسان در محضر پروردگار مي‏گردد تقوا است: "ان اكرمكم عند الله اتقيكم" و تقوا در اثر عمل صالح است كه رشد پيدا مي‏كند . در قرآن كريم يك اصل معيار كمال است و همواره ساير كمالات را در پرتو آن اصل مي‏سنجد و آن تقرب به خداست كه از او به عنوان تقوا ياد شده است. و به تعبير حضرت آيت‏اللّه‏ جوادي آملي ، كمالات انساني در سايه عبادت و اطاعت حق است و اطاعت و عبادت ، بين زن و مرد مشترك است ، قهراً راه تكامل مشترك خواهد بود. به عنوان نمونه دعاها و نيايشها يكي از بهترين راههاي تكامل انساني است، زيرا كمال يك انسان در اين است كه به خداوند كه علم محض و هستي صرف و قدرت صرف است نزديك بشود. و به اخلاق آن كامل محض، متخلق بشود و راه تخلق به اخلاق الهي و تقرب به آن كمال را، عبادتها و نيايشها به عهده دارند.( زن در آیینه جمال و جلال ص 210و211 ) .

بنابراين ضعف و محدوديت عقل نظري زن هيچ گونه آسيبي در عرصه دينداري و دين ‏باوري او نمي‏زند ، بلكه زن به خاطر نفس بسيار حساس و مستقيمي كه در حيات دارد در درك حيات و كمال معرفت الهي و رشد اخلاقي و اراده كه همه به عقل عملي مربوط است با مرد مساوي‏ است. و درك برخي حقايق لطيف عاطفي و شهودي براي زنان آسان‏تر از مردان است و در اين نوع ادراكات زنان حتي قوي‏ترند وخيلي سريع‏تر و بهتر با خداي هستي‏بخش ارتباط برقرار مي‏كند.

به طور كلي بايد گفت وصول به تقواي عملي و كمال اخلاقي براي مردان به جهت حاكميت قدرتمند غرايز و تمايلات شهواني و همچنين داشتن روحيه سخت و زمخت و انعطاف ‏ناپذير و آمادگي بيشتر براي خودخواهي ، عصيانگري، تكبر و ... امري مشكل بوده و محتاج مشقات و تحمل رياضتهاست، در حالي كه بر عكس مردان، زنان به جهت ضعف و محدوديت غرايز و شهوات بر آنها و داشتن روحيه لطيف و سريع‏الانفعال و انعطاف‏پذير، زمينه گرايش به تقوا و ايمان الهي در آنان بيش از مردان است. گرچه سطح قدرت فكري، عقلاني و حكمت نظري زنان پايين‏تر از مردان است ولي در مقابل استعداد شديد عاطفي زن و رابطه مستقيم او با حيات، طي طريق تقوا و عمل و تعهد و عرفان و تعبد براي او سهل‏تر و آسان‏تر است و زن از طريق شهود و عرفان بهتر مي‏تواند راه قرب الهي را بپيمايد.

به هر حال زن در مسير بالندگي و كمال همچون مرد مي‏تواند حركت كند و از جهت تكويني و تشريع هيچ گونه ممانعتي در اين راه به عمل نيامده است، چرا كه مسير كمال، همان نقطه نهايي سير يك انسان است كه در آن زن و مرد اشتراك دارند همان طور كه قرآن در باره اين برخورداري از امكانات رشد و كاميابي مردان و زنان مي‏فرمايد:

"آن روز كه مردان و زنان مؤمن را مي‏بيني كه نورشان پيشاپيش و به جانب راستشان روان است [به آنان مي‏گويند]: امروز شما را مژده باد به باغهايي كه زير درختان آنها نهرها روان است. در آنها جاويدانيد. اين است همان كاميابي بزرگ(حديد، 12) .

و یا :  "من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مومن حيوة طيبة"

يعني در رسيدن به حيات طيب فقط دو چيز نقش دارد؛ يكي حسن فعلي به نام (عمل صالح) و ديگري حسن فاعلي به نام (مؤمن بودن روح) خواه بدن مؤنث باشد خواه مذكر، اين "هو مؤمن" ناظر به حسن فاعلي است، يعني جان بايد مؤمن باشد و "عمل صالحا" ناظر به حسن فعلي است، يعني كار بايد صحيح باشد. كار صحيح از كارگر صحيح؛ اين دو حسن كه كنار هم ضميمه شدند، حيات طيب را به بار مي‏آوردند.( زن در آئينه جلال و جمال، ص 76 )

علامه طباطبايي در اين زمينه مي‏فرمايند:

مشاهده و تجربه حكم مي‏كند كه زن و مرد دو فرد از نوع واحد هستند. يعني دو فرد انساني. زيرا تمام آثار كه در مردان آشكار است در زنان نيز پيدا است. بروز آثار يك نوع نشان‏دهنده تحقق خارجي آن نوع است. بلي ميان اين دو صنف در آثار مشترك، شدت و ضعف وجود دارد، اما اين تفاوت موجب بطلان حقيقت نوع در فرد نيست. از اينجا روشن مي‏شود كه كمالات نوعي كه براي يك صنف ميسور است براي صنف ديگر نيز دست‏يافتني است، همان گونه كه كمالات معنوي نيز چنين است و جامع‏ترين سخني كه اين مطلب را ادا مي‏كند اين آيه قرآن است:

"اني لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي بعضكم من بعض".( الميزان في تفسير القرآن، جلد  4، ص89)

در پيشتازي زنان و از فضايل آنان همين بس كه در صدر اسلام، زنان زيادي قبل از اينكه همسران خود دين حنيف را بپذيرند حقانيت آن را با استدلال تشخيص داده و در پرتو عزم استوار به آن ايمان آورده‏اند. در حالي كه مردان فراواني نه تنها از آن استنكاف داشته و در حقانيت آن ترديد داشتند بلكه براي خاموش كردن نور آن سعي بليغ مي‏نمودند. اين مسأله نشانه هوشمندي و نبوغ زنان و پيشتازي آنان در عرصه دينداري است. در همين رابطه مالك بن‏انس در موَطَاء خود چنين نقل مي‏كند كه : عده‏اي از زنان در حالي اسلام آورده بودند كه شوهران آنها كافر بوده‏اند مانند دختر وليد بن ‏مغيره كه همسر صفوان بن‏اميه بود و قبل از شوهرش مسلمان شد و نيز ام‏ حكيم دختر حارث بن‏هشام كه شوهرش عكرمة بن‏ابي‏جهل بود پيش از همسرش اسلام آورد.

قرآن كريم راه سلوك معنوي را در برابر زنان چنان گشود كه از مريم و همسر فرعون به عنوان دو مثل و الگو براي همه مؤمنان ياد كرد:

"و ضرب اللّه‏ مثلاً للذين آمنوا امرأت فرعون، اذ قالت رب ابن لي عندك بيتا في الجنة و نجّني من فرعون و عمله و نجّني من القوم الظالمين و مريم ابنت عمران التي احصنت فرجها فنفخنا فيه من رّوحنا و صدّقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين" 

"خداوند براي كساني كه ايمان آورده‏اند زن فرعون را مثل مي‏زند آن گاه كه گفت: اي پروردگار من، براي من در بهشت نزد خود خانه‏اي بنا كن و مرا از فرعون و عملش نجات ده و مرا از مردم ستمكار برهان. و مريم دختر عمران را كه شرمگاه خويش را از زنا نگه داشت. و ما از روح خود در آن دميديم و او كلمات پروردگار خود و كتابهايش را تصديق كرد و از فرمانبرداران بود."

بالاترين ستايشهاي معنوي در قرآن كريم از مريم به عمل آمده است و با واژه‏هايي بلند ستوده شده چون: "اصطفاك و طهرك" (مومنون آیه10)  و همو بارها مورد خطاب و سخن فرشتگان الهي قرارمي‏گيرد و فرشتگان با وي تكلم مي‏كنند: "اذ قالت الملائكة يا مريم  ...".(آل عمران آیه 41و42 ) 

همچنين رسول خدا(ص) آن هنگام كه سلمان از لباس كهنه فاطمه(س) دختر پيامبر(ص) نگران بود و اشك مي‏ريخت ، فرمود: "ان ابنتي فاطمة لفي الخيل السوابق؛ (الحياه، ج2، ص217)  دخترم فاطمه در كاروان پيشتازان است."

و نيز نقل شده كه امام حسين(ع) در آخرين لحظات عمر خويش به زينب فرمود: "يا اختاه لاتنسيني في نافلة الليل "؛(  اعلام النساء المؤمنات، ص381 ) خواهرم مرا در نماز شب از ياد مبر."

حميده همسر امام صادق(ع) چنان از مقام والاي معنوي برخوردار است كه امام صادق در باره‏اش فرمود: "حميدة مُصَفّاةٌ من الاَدْناس؛ حميده از هر پليدي و آلودگي منزه است." و نيز امام باقر(ع) نسبت به او فرمود: "حميدة في الدنيا محمودة في الاخرة؛ او در دنيا و آخرت ستودني است."

لذا مي‏بينيم كه نام زنان زيادي از عرفاي بلندمرتبه در سلوك معنوي در تاريخ ثبت شده است. ابوعبدالرحمن سلمي  (321  ـ  412) كتابي را در شرح حال زنان عابد و صوفي به تحرير در آورده و از  84  زن عارف ‏پيشه ياد كرده است. 

ابوعبدالرحمن جامي نيز در "نفحات الانس" از چهل زن عارف‏ مسلك ياد مي‏كند. 

آيت‏اللّه‏ جوادي آملي به سخناني از زنان عارف اشاره مي‏كند كه حكايت از روح بلند و علو مرتبه معنوي آنها دارد:

رابعه شاميه، همسر احمد بن‏الحواري وقتي سفره غذا مي‏گستراند به همسرش مي‏گفت بخور: "فانها ما نضجت الا بالتسبيح" اين غذا تنها با تسبيح پخته شده است. حال معنايش آن است كه هنگام آشپزي تسبيح مي‏گفتم يا اينكه اين غذا محصول تسبيح است . ( زن در آیینه جمال و جلال ص 236- 238 )

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 خرداد1384ساعت 19:28  توسط خادمان گروه عاشقان علی(علیه السلام)  |